أحمد بن محمد بن زيد الطوسي
376
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )
گناه از ديوان او بستان . بنده بازان همه علت و بيمارى تن در سكونت و صابرى نهد . اگر « 1 » كى پرسندش كى چونى ؟ گويد كى : جاى شكر است چون وقت صحت درآيد « 2 » فرشته را گويد رنگ رويش بازده « 3 » ؛ هكذى فى الجميع الاعضاء . « 4 » فرشتهء « 5 » گناه گويد : من « 6 » آن گناه بازو « 7 » دهم ؟ ملك تعالى « 8 » گويد : نه ، كى من از ديوان او محو كردم و بكرم ازو در گذاشتم و عفو كردم . فرشتگان « 9 » گويند : بار خدايا عمرى گناهكارى و جفاكارى ازو در گذاشتى به يك هفته بيمارى ؟ ! خداى تعالى « 10 » گويد : يا ملايكتى زبان اعتراض در كام كشيد او بلايى كى بر تن او زيان داشت بر خود پيدا نكرد ، من نيز جفايى كى مرا زيان ندارد عفو كردم و او را « 11 » بمحشر « 12 » خجل « 13 » و رسوا و شرمسار « 14 » نكنم . بيت من جز « 15 » به گنه ترا مكافا نكنم * بر تو بجز از فعل تو پيدا نكنم چون تو ببلاى من شكايت نكنى * من نيز ترا بجرم رسوا نكنم سيم « 16 » : يونس پيغمبر عليه السلم « 17 » در شكم ماهى دعا كرد « 18 » : « فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ . » « 1 - » ملك تعالى حاجت او را روا كرد و آن چنان بود كى : يونس پيغمبر « 19 » قوم خود را دعوت كرد ، او را تكذيب كردند . او از حق تعالى ايشان را بلا خواست پادشاه عالم « 20 » گفت : بعد از چهل روز بلا فرستم . چون سى و هفت روز بگذشت و كس به دو نگرويد از ميان قوم « 21 » بيرون آمد « 22 » و بكران « 23 » دريا شد « 24 » و در كشتى نشست .
--> ( 1 ) - هرگه ( 2 ) - + آن ( 3 ) - + آن ديگر را گويد قوتش باز ده آن ديگر را گويد لذتش بازده و همچنين ( 4 ) - ار « هكذى . . . » ندارد ( 5 ) - فريشته ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - وا او ( 8 ) - + و تقدس ( 9 ) - فريشتگان ( 10 ) - « خداى تعالى » ندارد ( 11 ) - « عفو كردم و او را » ندارد ( 12 ) - + او را ( 13 ) - ندارد ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - چون ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - + قوله تعالى ( 19 ) - « يونس پيغمبر » ندارد ( 20 ) - + جل جلاله ( 21 ) - + بيامد ( 22 ) - « بيرون آمد » ندارد ( 23 ) - به كنار ( 24 ) - آمد ( 1 - ) سورهء انبياء / 87